آه ای قلب محزون من
دیدی چگونه سودا رنگ شعر گرفت
دیدی که جغرافیای فاصله را چگونه با نوازش نگاهی می شود طی کرد و نادیده گرفت
دیدی که رنجهای کهنه را با ترنمی می شودیکباره فراموش کرد
دیدی که آزادی لحظه ی ناب سر سپردن است
دیدی که عشق یک اتفاق نیست
یک قرار قبلی است
مثل یک تفاهم ازلی
از اول بوده وتا ابد ادامه خواهد داشت!

/ 34 نظر / 16 بازدید
نمایش نظرات قبلی
امید امیدواری

بسیار زیبا بود.من طرفدار متن های کوتاه و پر از احساس و تاثیر گذارم. خیلی عالی بود مخصوصا اینجاش(دیدی که آزادی لحظه ی ناب سر سپردن است).[گل] دستت درد نکنه. من با مستند عکس های در شهر به روزم. [گل]

مسعود رازقی

سلام راحله جان. مثل همیشه قلم قشنگ و پر باری داری. مرسی از مطالب قشنگی که گذاشتی. واقعا معذرت میخوام باید زودتر میومدم. به هر خوشحالم که بازم نوشته های قشتگتو میخونم. موفق و پیروز و سربلند باشی. بازم میام. یا علی، در پناه حق.

آیدین

رودها را به خانه ام راه می دهم و گلها ی باغچه را به پیشوازت می فرستم به یاد تو هزار شمع روشن می کنم در هزار معبر

انعکاسی از خود

درودی دیگر از درونم به درون یگر که تو باشی بادا بر تو: امروز همان فردایست که نگرانش بودی!؟

انسانم آرزوست

مادرم سجاده اش از جنس یاس دائما روی زمین افتاده بود مادرم سجاده اش را جا گذاشت وقتی آرام از کنار ما گذشت[منتظر]

آمــنـــه

چقدر سخت است منتظر کسی باشی که هیچ وقت فکر آمدن نیست [منتظر]