در دستانم دو جعبه دارم که خدا آنها را به من هدیه داده است. او به من گفت: غمهایت را در جعبه سیاه و شادی هایت را در جعبه طلایی جمع کن. من نیز چنین کردم و غمهایم را در جعبه سیاه ریختم و شادی هایم را در جعبه طلایی! با وجود اینکه جعبه طلایی روز به روز سنگین تر می شد اما از وزن جعبه سیاه کاسته می شد! در جعبه سیاه را باز کردم و با تعجب دیدم که ته آن سوراخ است!!! جعبه را به خدا نشان دادم و گفتم : پس غمهای من کجا هستند؟! خداوند لبخندی زد و گفت: غمهای تو اینجا هستند، نزد من! از او پرسیدم: خدایا،‌ چرا این جعبه طلایی و این جعبه ی سیاه سوراخ را به من دادی؟ و خدا فرمود: بنده ی عزیزم، جعبه ی طلایی مال آنست که قدر شادیهایت را بدانی و جعبه سیاه، تا غمهایت را رها کنی!

/ 48 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهندس فرزاد

سلام من با یک آزمایش جالب آپ شدممممممممممم. خوشحال میشم بهم سر بزنیییییییییییییییییی. قربانت: فرزاد جون فعلا بای

مهندس فرزاد

سلام من با یک آزمایش جالب آپ شدممممممممممم. خوشحال میشم بهم سر بزنیییییییییییییییییی. قربانت: فرزاد جون فعلا بای

آیدین

از باد و باران می نوشتم برف بارید. بر خانه ام ـ برخشت خشتم ـ برف بارید. بعد از تو با شکلی منظم ،ریز و آرام روی تمام سر نوشتم برف بارید. شاید دلیلی برسکوتم باشد و شعر در امتداد خوب و زشتم ،برف بارید محصولی از دست جهنم بود انگار ابری که بر روی بهشتم ،برف بارید کوهی نمک بود و زمستانی یخ آلود از رد پایت می نوشتم ،برف بارید.

آیدین

راحله ی عزیز مثل همیشه خیلی عالی بود پست قبلی ات رو هم خووندم اون خیلی زیبا نوشته شده بود خسته نباشی. خوبه که بدونی خداوند روز قیامت هم سه جعبه برات باز خواهد کرد. جعبه ای از نور جعبه ای از ظلمات و جعبه ای که پوچ است.

مسعود رازقی

سلام. خسته نباشید. چند باری خواستم به وبلاگتون سر بزنم و مطالب قشنگتون رو بخونم ولی فرصت نمیشد. ببخشید باید زودتر خدمت میرسیدم. خوندن دست نوشته هاتون خیلی برام لذت بخش بود. هر کجا هستید موفق و پیروز باشین. یا علی در پناه حق.

اميد

سلام و عرض احترام کپن های تبلیغاتی آتش میزند خانمان را..... ايام بكام [گل]

انسانم آرزوست

سلام دوست خوبم [گل] اندیشه ات جاودانه باد.آپم با نوستالژی[گل]منتظرم

انعکاسی از خود

در گذرگاه زمان خیمه شب بازی دهر با همه بلخی و شیرینی خود می گذرد عشقها میرند رنگها دگر می گیرند و فقط خاطره هاست چه شیرین و چه تلخ دست ناخورده بجا می مانند دوست من خورشید باشی! آخه خورشید نورش را دریغ زکسی ندارد همه یکسان از تلولو اش بهره می برند... .