من گمام می کردم

دوستی همچو سروی سرسبز

چارفصلش همه آراستگیست

من چه می دانستم

هیبت باد زمستانی هست

من چه می دانستم

سبزه می پژمرد از بی آبی

سبزه یخ می زند از سردی دی

من چه می دانستم

دل هر کس دل نیست

قلبها ز آهن و سنگ

قلبها بی خبر از عاطفه اند!!!

/ 12 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
کافه چی

منظورم من گمام می کردم بود..که باید من گمان می کردم باشه![گل]

انسانم آرزوست

سلام دوست خوبم ممنوم از ابراز محبتتون قلمت جاودانه باد[گل]

انسانم آرزوست

من گمان می کردم دوستی سروی سبز چارفصلش همه آراستگی است من چه می دانستم هیبت باد زمستانی هست من چه می دانستم سبزه پژمرده شود از بی آبی یا که یخ می زند از سردی دی من چه می دانستم دل هر کس دل نیست قلبها آهن و سنگ مدفن عاطفه اند!!! (دوست خوبم واینم شعر من تقدیم به شما شاد باشی)[گل][لبخند]

انعکاسی از خود

درود دوست من گمان/گمام اگر گمام است لطفا" معنی آن را دزیر کامنت بگذارید راستی مطلب ما ارزش خواندن ندارد که از نظرات دوستان بهره مند شویم یا... . شاد و قبراق باشید.

نی نی عاشق

سلام وبلاگ زیبایی داری شعر قشنگی بود همیشه موفق باشی[پلک]

هادي

سلام . از زيارت وب شما خوشحالم تازه شروع كردم به نوشتن وب خوشحال ميشم كه به من سر بزني . مطلب اول من رفع شبهه از يكي از احكام الهي در قرآن يعني جواز تنبيه بدني زنان در ايه 34 سوره نساء هست . اگر سليقتون گرفت ، تشريف بياوريد .

رضاپارسی پور

سلام دوست عزیز...بیا - باغ باران - گلشن راز منو بخوان و برو.ممنونتم.[گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]

شب بلند زمستانی

وچه رویاهایی که تبه گشت و گذشت و چه پیوند صمیمیتها که به اسانی یک رشته گسست...به روزم و منتظر امدنت