...

خاطراتمان چه بلاتکلیف اند!

من هر روز تلاش می کنم که در خاطرم بماند!

و تو هر شب دعا می کنی که فراموش کنی!

/ 25 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
باغبان باغ سیب

سلام بزرگوار نغز و تامل بر انگیز بود همینطور است اشکها و لبخندها..... رازواره های آفرینش می گفت وقتی آمدی پر از برق شادی بودم شعفی که رونمایی اش برایم آسان نبود..... در عین حالی که میل فریادش بود تو آمدی و از عطر نفسهای تو اقاقیهای باغچه جان گرفتند تو آمدی و......

باغبان باغ سیب

سلام بزرگوار نغز و تامل بر انگیز بود همینطور است اشکها و لبخندها..... رازواره های آفرینش می گفت وقتی آمدی پر از برق شادی بودم شعفی که رونمایی اش برایم آسان نبود..... در عین حالی که میل فریادش بود تو آمدی و از عطر نفسهای تو اقاقیهای باغچه جان گرفتند تو آمدی و......

اگر توانستی خود را دوست بداری آنوقت می توانی دیگران را دوست بداری!

امید

سلام خانمی ... من از اول اردیبهشت مشغول به خدمت سربازی شدم و بخاطر مشکل همزمانی که برای پدرم پیش اومد نتونستم از دوستانم خداحافظی کنم ... الان هم 4 روز مرخصی گرفتم و تونستم بیام تو نت ... چه خبر؟ خوبی؟

مهدي

سلام از نظر زیباتون ممنونم.درسته. فکر که می کنم میبینم خودم هم هنوز وابستگی به نوشتن و کاغذ رو دارم.به هر حال ممنون.ضمنا بابت لینک هم متشکرم.یه جورایی میشه گفت لینک بین وبلاگها یه جور دوستی بین اوناست.همسایه ی مهربان ناشناسم امیدوارم وبلاگم دوست خوبی برای وبلاگت باشه!!!. موفق باشی و شاد.

دختر آبان

سلام هستیا جان یه حسی بهم میگه که شما یه دختر خیلی مهربون با دلی سرشار از احساسات پاک هستید[گل] عزیز مهربونم خیلی خیلی ازت ممنونم که کلبه حقیر تنهاییهای منو قابل دونستی و لینکم کردی من واقعا شرمنده م باور کن اصلا نمی دونستم که جز لینکستان وبلاگ زیبای شما هستم[خجالت] وگرنه خیلی خیلی زودتر ازینا شمارو لینک میکردم با کمال افتخار خیلی خیلی ازت ممنونم عزیزم که هراز چندگاهی به من سر میزنی ولی حیف که منو قابل نمیدونی که برام حرف بزنی به هر حال هستیا جان هر وقت منو لایق دونستید از صمیم قلبم خوشحال میشم که پیشم بیایی و برام با کلام نافذت حرف بزنی از همین امروز با تمام افتخار شما یکی از بهترین دوستان من هستید و زیبایی را در سخن احساس کن یکی از بهترین لینکهای من[گل]

دختر آبان

می دانم که خواهی رفت و آمدن تو را باید به خاطره ها بسپارم" گاهی برای رفتن باید ماند! نمی دانم چرا......!؟!

مازیار

سلام دوست عزیزم مطلب بسیار زیبا و با احساسی را نوشته ای . بسیار لذت بخش بود.

مازیار

سلام دوست عزیز خیلی دلم برای شما تنگ شده بود. اگرکامنت گذاشته بودید و پاسخ ندادم و به روز شده بودید و خدمتتون نرسیدم دلیلش این نبود که شما رو فراموش کردم. حدود یک ماه شد که به دلیل ماموریت کاری و مشغله های فراوان اصلا در نت نبودم . برای شما و مطالب زیبای وبلاگتان ارزش بسیاری قائلم . اکنون پس از یک ماه با مطلب جدیدی وبلاگ شب نوشته ها را به روز کرده ام.