سَـطـ ـر سِپـید احساسـِ مـَنـ ـ ـ

و سُفآلیـ ـنه اُنس با نـ ـفـ ـس هآیتــــ آهسته تـ ـ ـرکـــــ میـ ـخورد

غم که از راه رسید

در این سینه در باز نکن

تا خدا یک رگ گردن باقیست

تا خدا هست به غم و عده این خانه مده

به آن لحظه ی کوتاه شادی قسم

غم هم خواهد رفت


دُخـ ـتـَرَکــ ـبَهـ ـآر | برایم از مهر بگو()