سَـطـ ـر سِپـید احساسـِ مـَنـ ـ ـ

و سُفآلیـ ـنه اُنس با نـ ـفـ ـس هآیتــــ آهسته تـ ـ ـرکـــــ میـ ـخورد

آه ای قلب محزون من
دیدی چگونه سودا رنگ شعر گرفت
دیدی که جغرافیای فاصله را چگونه با نوازش نگاهی می شود طی کرد و نادیده گرفت
دیدی که رنجهای کهنه را با ترنمی می شودیکباره فراموش کرد
دیدی که آزادی لحظه ی ناب سر سپردن است
دیدی که عشق یک اتفاق نیست
یک قرار قبلی است
مثل یک تفاهم ازلی
از اول بوده وتا ابد ادامه خواهد داشت!


دُخـ ـتـَرَکــ ـبَهـ ـآر | برایم از مهر بگو()