سَـطـ ـر سِپـید احساسـِ مـَنـ ـ ـ

و سُفآلیـ ـنه اُنس با نـ ـفـ ـس هآیتــــ آهسته تـ ـ ـرکـــــ میـ ـخورد

دستانمان بوی گل می داد و ما را به چیدن گل محکوم کردند، ولی چه کسی می داند شاید گلی کاشتیم!


دُخـ ـتـَرَکــ ـبَهـ ـآر | برایم از مهر بگو()